...
خوب گاهی انگار هیچ امیدی برام باقی نمی مونه...
چون هم رشته ام و دوست ندارم ( خوب هست اما با روحیات من سازگار نیست ...)
هم نمی دونم به چی علاقه دارم که برم دنبالش و انرژی بگیرم...
هم از اینده خیلی تصویر مشخصی ندارم ... بهتره بگم برنامه ای ندارم...
از دانشگاه که میام دور خودم می چرخم ... میام نت که از دنیا و زندگی که دوستش ندارم دور باشم... بعد چند ساعت که استرس درس نخوندن و تحقیق انجام ندادن و تحمل کردم!!! ( چون یه بند یه صدایی بهم یاداوری می کنه) می رم یه نگاه به موضوع تحقیق برای گزارشکار می اندازم میام نت می گردم می بینم خبری نیست می ذارمش واسه فردا که از دانشگاه یا بچه ها کتاب مرتبط بگیرم... درس هم ۶:۴۵ تا ۷ صبح یا تو تاکسی یا تو دانشگاه... اونم با چه استرسی... هر دفعه هم به خودم بدو بیراه می گم که می مردی ۱ ساعت وقت می ذاشتی که اینقدر استرس تحمل نکنی!!! اما ادم نمی شم!!! جالب اینجاست که اصلا ادم بی خیالی نیستم و وقتی صبح می شه دل تو دلم نیست و کل کلاس دارم از دلشوره می میرم...
هر دفعه تصمیم می گیرم ادم بشم نمی شه... اصلا حوصله ندارم.. یعنی خیلی بی انرژی ام... دلم یه محرک واسه زندگی می خواد... بارها شده که به خودم روحیه دادم اما این فقط واسه چند روز کارسازه.. بعدش اثرش از بین می ره...
می یام نت با یه چند تا دوست حرف می زنم.. از بعضیا یه چیزایی یاد می گیرم اما بعده یه مدت دیگه چیز جذابی تو رابطه نیست و خیلی یکنواخت می شه.. اتلاف وقته.. خودمم می دونم اما باز میام... دلم می خواد با کسی حرف بزنم... وقتیم حرفم تموم شد به ساعت یه نگاه میندازم و به خودم غر می زنم!!!...
جدیدا دارم پست نوشتن و جایگزین صحبت کردن تو نت می کنم... چون اینجوری حداقل یکم خالی می شم و اگه برام نظر بذارن می تونم استفاده کنم و از همه مهم تر بیشتر فکرم معطوف به خودم می شه تا اینکه بخوام از از خودمو زندگیم فرار کنم...
هر چی که تو هم سن و سالام می بینم ... چیزایی که خیلی طبیعی و عادیه وحتی تقریبا همه ی ادم های خیلی خیلی معمولی هم ازش برخوردارن اما من ازش محرومم به خودم می گم ایرادی نداره ... تو که بالاخره قراره از این شرایط خلاص بشی و یه جور دیگه و یه جای دیگه زندگی کنی...
اما موضوع اینه که این شرایط متفاوت ممکنه حالا حالا ها اتفاق نیفته چون در گرو تصمیم و اقدام خودم به تنهایی نیست... اما این همیشه پس زمینه ی ذهن منه... نمی خوام به زندگی عادی و پروسه ای که همه طی می کنن تن بدم... اون آرمان من نیست
من نمی تونم خودمو تنها با مادیات راضی کنم... وجودش حتما نیازه و غیر قابل انکار ... اونم برای من که نسبتا پر توقع هستم اما از اونجایی که کمال گرایی هم به پرتوقعی اضافه می شه مادیات رو کافی نمی دونم... و از طرف دیگه چون زندگیه متشنج و نا آرامی رو تجربه کردم و خیلی ضربه دیده هستم ترجیح می دم تنها باشم و خودم واسه زندگیه آرمانیم تلاش کنم... چون کسی که من می پسندم تو اطرافیانم ندیدم فکر نمی کنم هم به اسونی پیدا بشه... اگرم پیدا بشه منو انتخاب نمی کنه ... مگه اینکه خودمو به جایی برسونم که مطلوبمه... اون موقع هم یه مشکلی که هست اینه که الن که اینقدر توقعم بالاست اون موقع دیگه به همونم راضی نمی شم !!!!!
خلاصه این که اینا یه سری دلایلی بود واسه فکر نکردن به بودن با کسی... اما یه روز مفصل در موردش می نویسم...
فعلا فقط ازادی روانی می خوام... شاید چون همیشه خیلی محدود بودم ... البته الان خیلی اوضاع بهتره ... اما خب هنوز تشنه ی یه اعصاب راحت و ارامشم...
دوستم داره ازدواج می کنه.. گرچه خیلی خیلی زوده.. ۲۲ سالگی واقعا زوده... اینجا خیلی سن پایینیه واسه ازدواج.. منظورم تو خونواده هایی مثل خودمونه...
اما یه چیزی بیشتر از این ذهنمو مشغول خودش کرده... اونم اینه که من که کلا بر خلاف هم سن و سالام موضوع محوری ذهنم این نیست و دست یافتن به اهداف احتمالیمو ( همونایی که هنوز ثابت نیست اما هر چی هست زیباییه زندگیه اینده ام رو تو یه مسیر دیگه می دونم)می بینم چرا با این خبر و قبل اون با ازدواج یکی از بچه های اکیپ دانشگاه تو فکر رفتم...
شاید به این خاطر باشه که اگه منم تا الآن یه زندگیه نرمال داشتم مثل هر دختری منم بدم نمی اومد دنبال پیدا کردنه یه همراه همیشگی باشم...
دارم فکر می کنم می بینم یه سری افکارم اینو تصدیق می کنه... مثلا من در عین اینکه دوست ندارم با پسری دوست بشم یا با ازدواج مخالفم اما بدم نمی آد تو چشم پسرا بیام ... بهم توجه بشه... یا حتی حس کنم کسی ازم خوشش می یادو می خواد بهم پیشنهاد بده... زمانیکه یه همکلاسی یا هم دانشگاهی بهم پیشنهاد می ده با تمومه اینکه یه حسی بدی پیدا می کنم که دیگه نمی تونم رابطه ی سابقم رو باهاش داشته باشم اما یه حسه عجیبه دیگه ای هم ته دلم هست .. یه جور شادی از اینکه من انتخاب شدم... احتمالا این حس طبیعیه هر کسیه...
اما بعدش سریع به خودم یاداوری می کنم تو که قرار نیست با کسی باشی برات چه فرقی می کنه... دقیقا همون حرفایی که بارها زمانیکه وسواس تو انتخاب لباس واسه ی یه مهمونی یا یه جایی که پر از پسرای دختر پسنده به خرج می دم به یاد خودم می آرم.
این روزا فکرم درگیر خیلی چیزاست....
دنبال چیزایی که دوست دارم می گردم... علایقم...
دنبال چیزایی می گردم که توش استعداد دارم و از بد روزگار نتونستن خودشونو نشون بدن...
دنبال خواسته هام از زندگیم هستم...
گاهی یه زندگیه ساده و راحت و با آرامش باب دلمه...
گاهی که حالم خوبه یه زندگیه متنوع و عاری از یکنواختی...
من هنوز گمم... خیلی از وبلاگ هارو که می خونم ... با خیلی ها که حرف می زنم می بینیم این فقط من نیستم که اینجوریم تو حرفا و نوشته های خیلیا می شه این حالتو حس کرد ... خیلیا که سنشون از من که ۲۲ سالمه خیلی خیلی بیشتره.... اما من نمی خوام تا اون موقع دور خودم بگردمو هر روز دنبال یه فکر و یه ایده باشم....
بعضی وقتا واقعا حس می کنم نیاز به یه پشتیبان عاطفی دارم اما باز که به دور و اطرافم نگاه می کنم با خودم می گم همون بهتر که درگیر رابطه های سطحی رایج تو جامعه نیستم و از ۷ دولت آزادم ...
خلاصه هر روز و هر روز با خودم در کشمکش مسایل مختلفم...
تو یه چیزایی هم به یه نتایجی رسیدم...
اینکه من واقعا عاشق روانشناسی بودم و باید روانشناسی رو انتخاب می کردم ...
این که آدمای تعریف شده بعد یه مدت خسته ام می کنن...
اینکه خیلی کم حوصله هستم...
اینکه تنوع طلبم( یادم باشه بعدا راجع به این توضیح بدم )
اینکه منعطفم...
اینکه وجدانم خیلی بیداره و سعیم بر اینه که از لحاظ اخلاقی همیشه رو به رشد باشم ...
.
.
.
.
فعلا دیگه چیزی یادم نمی آد ... بعدا بهش اضافه می کنم...
انگار دیروز بود که این پست ها رو می ذاشتم و از همه چی شاکی بودم.
اینکه این همه مدت به این سرعت گذشته و من ازش غافل بودم شاید کمی دردناک باشه... اما از طرفی وقتی ب پست های قبلیم رو خوندم حس کردم اون هارو یه ادمه دیگه نوشته و من باهاش خیلی فرق دارم حال و هوام عوض شد.
توی این یه سال این همه تغییر...
بی اندازه از این همه تحول خوشحالم. تغییراتی که بواسطه ی تدریجی بودنشون باعث شدن "من" قبلیم رو کتمل فراموش کنم و حتی خیلی از جملاتی که توی پست های قبلیم نوشته بودم حالا به نظرم خیلی کودکانه میان!
.
.
.
داشتم فکر می کردم...
به اینکه چی باعث این همه دگرگونی در من شده؟
شاید اتفاق های متعدد
برخورد با آدم های متفاوت
و یه جور خواست قلبی برای تغییر کردن .
والا نمي دونم چي بگم... اوضاع بي گازي و سرما رو كه خودتون بهتر مي دونين.
يعد ۱۲ سال اينجا برف اومده ولي اينقدر هوا سرده كه ادم حتي مي خواد بره برف بازي اميدي واسه ي برگشت به يه خونه ي گرم رو نداره!
اينجا خونه ها ناجور سرده... همه با شال و كلاه!
خونه ها اغلب كرسي... ادم ياد خونه ي شمسي خانوم مي افته. همه تو يه اتاق جمع شدن! ۵ شنبه يه چند تا از دوستامون اومده بودن خونه ي ما حموم!!!! چون اون روز وضعيت گاز ما نسبت به بقيه بهتر بود! ( مي شد غذا پخت! )
اينم بگم كه يكي از اشناهامون زير كرسي برقي سوخت و براي هميشه .... :(
۲ تاي ديگه از دوستامون هم ( از يه خونواده ي ديگه) زير كرسي دچار سوختگي درجه ۳ شدن.
شنيديم يه نوزاد ۷ ماهه هم از سرما ... :(
خدايا نمي دونم چي بگم... اينقدر سرد بود كه ادم حاضر بود فشار و تحمل كنه ولي (شرمنده) WC نره!
نون هم كه كمترين غذاي مردم بود به سختي گير مي اومد... بعضي جاها كه پخت نمي شد اصلا ... بقيه هم صف هاي عريض و طويل ... كه معمولا هم دعوا و ...
دانشگاهها كه همچنان تعطيل تا ۱ ام.
خلاصه اوضاع اينه!
قدر خونه هاي گرمتون رو بدونين. :)
از ديروز اوضاع كمي بهتره.
والا من كه موندم...
يه دوست جديد هم پيدا كردم كه خيلي روحياتش با من جور در مياد و از اون ادمايي كه حرفاش جاي فكرداره.
من هميشه يه جوري بودم و هستم كه ادماي تعريف شده خيلي جذبم نمي كنن و نا خوداگاه به طرف ادمايي كشيده مي شم كه با بقيه متفاوتن. دوست دارم از ارتباطم يه نتيجه اي بگيرم... يه چيزي بدست بيارم... حوصله ندارم با كسايي برخورد داشته باشم كه رفتار و حرفاشون رو پيش بيني كنم.
شايد يه عيب بزرگ باشه ولي تا الآن هيچ راهي واسه از بين بردنش نتونستم پيدا كنم.
بازم يه اتفاق هايي افتاده و كارايي كردم كه حس مي كنم خيلي بي ارادم. كاش مي تونستم كاري بكنم.
فعلا دارم ۲ تا كتاب مي خونم... و تمريناتش رو انجام مي دم.
ديگه همين ...
دانشگاه خبري نيست... پرنده پر نمي زنه ... امروز تحويل كار داشتيم و ديگه تموم تا ۲۲ ام كه امتحانا شروع مي شه.
حالم تقريبا خوبه... يه وقتايي باز يه چيزايي بهم فشار مي ياره ولي با توصيه ي دوست خوبم "يه آدم" درسته كه گذشته سخت بوده ولي كلي فرصت هست تا ادم عشق كنه و كيف دنيارو بكنه... بايد سعي كرد كه فكر نكنيم.
راستي مدل اتاقم هم عوض كردم. كاغذ ديواري و اين حرفها... با اينكه هنوز كامل نيست و خيلي كاراش مونده ولي خيلي روحيم رو عوض كرد.
ديگه اينكه مدل موهام هم... و اينها ۲ تا مسئله بود كه فكر مي كنم تنوع حاصل از اون اثر خوبيم روم داشت.( شايد مسخره باشه البته)
از دوستم هم كه ... به توصيه "يه آدم" گوش دادم البته نه همون موقع ! ولي برام عادي داره مي شه.
ولي يه جوريم كه اگه باز يه مشكلي برام پيش بياد همه چي باهم مي ياد تو ذهنم و ياد اين مسئله هم مي افتم.ولي وقتي ذهنم مشغول و حالم خوبه ديگه برام مهم نيست كه چه برخوردي كرده باهام.
شايد خصوصيت بدي باشه...
به خاطر همين هميشه بايد خودم رو مشغول نگه دارم... حالا يا مشغول به يه فكري يا كاري.
ولي خيلي دنبال اينم وسعيم براي خودسازي بيشتر به اين خاطر كه اعتماد به نفس و خود باوري -اي پيدا كنم كه از درون ريلكس باشم و دنبال سوژه هاي بيروني نباشم... كه بتونم هميشه آرامش داشته باشم.
دلم مي خواد اينجا از چند تا دوست تشكر كنم:
* از "يه آدم" عزيز ...به خاطر توصيه ها و راهنماييهاي مفيد و منطقي-ش ... و اينكه هيچ وقت تو اين چند ماهي كه مي نويسم تنهام نذاشته.
*از نيلوفر دوست داشتني ام ...كه با حرفاش تو اين چند ماه پر دغدغه اي كه داشتم ارومم مي كرد.
* از ماناي مهربون... به خاطر لطفش ... كمتر كسي تو اين دوره پيدا مي شه كه بخواد اينجوري به ادم لطف كنه.
دوستون دارم
dirooz bf e yeki az doostam gheybesh zade bood mobilesham javab nemidad , kholase dooste aziz e man kolli in daro oon dar zad, kolli ham asabaani o narahat , va shakho shoone haii ke poshtesh mikeshid, va kamelen ham maloom bood ke pichoonde shode,in agha ba'd ham ke peydash shod doorooghaii sare ham kard ,hatta manam ke kheili darjaryane ertebateshoon naboodam motevajeye sehat nadashtanesh shodam. va maloom shod ke in avalin bar ham naboode ke ye hamchin jaryaani pish umade...
be in fekr mikonam ke vagh'an control che ma'naii dare?
2 nafar ke baham ye rabeteii ro shooroo mikonan (hala che doosti ya ezdevaj) mosallaman alagheii dar kar boode , va gofte ya na gofte nesbat be ham mote'ahhed shodan ,vali inke bekhaan hamdigaro control konan ke kojaii o chi kar mikonio ...?! vagh'an che mafhoomi dare?
tooye in no' ertebat asl ehsasi ke beyne 2 nafar vojood dare , va har kodoom az oonha ham dar ghebalesh bayad khodeshoon ehsase mas'ooliyat konan na az tarse tarafe moghaabel, ehsaasi ke bekhad az rooye tars o ejbaar bashe che arzeshi dare?
vaghti yeki be har dalili eshgho ehsasesh kamo kamtar mishe control ya bazkhaast o ellatjoooii komaki mikone?, dalil avordan hatta agaram vagheyyat bashe o bahane nabashe ahammiyate chandaani nadare mohem oon dargiriye atefie ke az beyn rafte.
mozoo ine ke ma kheili jaha hadaf az karemoon ro faramoosh mikonim? hadafemoon az doosti chie? reghaabat? be khaak neshoondane harif?! mage gheyre az ine ke hadafe doosti dar darajeye avval tabadole ehsase? peyda kardane poshtvaneye ma'navi? daryafte aramesh too in hame dargiriyo sardargomio naa amniye atefi? khob age inaast pas chera vaghti too ye ertebati ke behesh nemiresim be jaaye inke edamash nadim , khodemoono dargire majerayii mikonim ke dar nahayt be hichi nemiresim, manzooram be oon dasteii ke vaghti fahmidan tarafe moghaabel dige mayel be edame nist vel kon nistan va harjoor shode mikhaan 2bare vasl beshan va agaram natoonestan hameye vojoodeshoon mizaran ke enteghame ehsase az dast raftashoono begiran. nemigam hamchin sharayeti sakht nist, ettefaghan aghidam ine ke hichi badtar az in no shekast nist vali akhe jangidan faydash chiye? farzam sabet shod ke taraf eshtebah karde , khob ... be chi miresim ? injast ke migam hadafe asli gom mishe!
2nafari ke baham hastan yekishoon bade ye moddat hes kone ke nemitoone mesle ghabl baashe behtarin kaar chie? inke bekhaad be zoor va az rooye rodarvasio delsoozi too in ertebaat bemoone ham bekhodesh zolm karde ham be tarafe moghaabelsh, chon na khodesh razi mishe na tarafesho mitoone mesle halati ke vagh'an ashegheshe raazi negah dare. hatta agaram naghsh bazi kone bade ye moddati kam miyare, chon khodesh hessio ke mikhad daryaft nemikone va injaast ke paye nafare 3vvomi miyare vasat ke betoone aval khodesho razi kone ta betoone filme khoobi baraye tarafesh ...
nemishe goft inke kam avorde mihaast az ebteda varede in ertebaat nashe , ya masalan moshkele khodeshe, ya ashie ke khodesh pokhte o in harfaa! ina ta ye moddati momkene dele adamo khosh kone ke be farz daram enteghaam migiram , bezar befahme o ..., vali ki zarar mikone? harchi bishtar in rabete pish bere zararesh vase jofteshoon bishtare ,
kholase inke hamishe be in fekr mikonam doroste ke zire paa gozashtane ye ta'ahodi kheili door az ensaniyate vali inke bekhaym tazahor be mote'ahhed boodan bokonim na tanha door az ensaniyate hatta farsang ha ham bahash fasele dare.
age ye lahze manteghi fekr konim ... hameye ma ye bar ke bishtar be donya nemiyaim , bayad in hagho dashte bashim ke lezzat bebarim va az zendegimoon estefade konim , vaghti khodemoono jaaye tarafe moghaabel bezarim mifahmim ke oonam hamin hagho dare , sakhte vali nabayad azash delgir shod ... too doost dashtano ashegh boodan ejbaari dar kaar nist . bayad ghabool konim ke har kesi haghe entekhaab dare va hatta agaram jodaii baramoon sakhte bayad bedooinm ke ekhtiyare tanha nimi az ye rabete marboot be mast va faghat mitoonim baraye hamin meghdaresh tasmim giri konim na bishtar... agaram eshgho doost dashtanemoon khaleso vagheiiye bayad aramesho rezayate tarafe moghabelemoon ro bekhaym va rahatesh bezarim.
ma'nie doost dashtane faregh az hargoone asir kardan ine.
(albate az nazare man )
vali ye mozoo'e dige ine ke chi kar kard ke 2 ye ertebaat 2 taraf az ham khaste nashan va ye eshghi dar eyne hal ke ejbaari dar kaar nist , ba davaam bashe?
Dige hatta dastam be neveshtanam nemiyad.
Alan 2 hamin lahze age bekham hessamo begam ?! nemidoonam!
Inke za’f too vojoode khodame… shakhsiyate za’eefi daram.
Tarsoo… bi erade… kam tahammol… sar dargom… bi hoviyyat… monzajer…bi hosele… bad akhlagh… damdami mezaj… kheili az khodam badam miyad… vagh’an be in natije miresam ke halam az khodam baham mikhore… mehraboon hastam vali jadidan hes mikonam mehraboonimam maloom nist vagheiie ya ….
Ghati kardam…
Be khatere hamine ke hamishe doost nadashtam zendegi konam… hame chi be nazaram bi ma’nie…
Khaste shodam az tamoome rooz haii ke ba gham gozashte…
Gozashtam vagh’an bad boode… doost nadaram be yad biyaram…
Sakhtiye ziyadi ro tahammol kardam… shakhsiyate hassasi ham dashtam va az hame chi zarbe khordam…
Kheili chiza o harfa too delam hast… kheili… hoseleye bahs kardan ba kesio ham nadara
Bachegie khoobi nadashtam, hamishe too davao moshajere… nemitoonestam khaste hamo begam… ziyad mifahmidam va vaghti ezhare nazar mikardam mamoolan baham barkhorde khoobi nemishod… az bachegi yani senne 9, 10 salegi hamishe be naboodan fekr mikardam… rooz haye na omidi … roozaii ke az shab shodanesh mitarsidam.. ye roozaii ke aslant doost nadashtam biyam khoone, madresaro doost nadashtam vali doost ham nadashtam bargardam khoone… stress, negarani, na amnie atefi… ekhtelaf sennim ba khaharaam ziyad juri ke oona ham moshkelate khodeshoono dashtan va az tarafi asaabe khoord az ozaye khoone va manam aslant bahashoon samimio rahat naboodam…
Nacharan ba doostaam samimi boodam ke albate doostaye khoobi ham dashtam vali hichvaght az in javve khoone barashoon tariff nemikardam.
Nemitoonam begam cheghadr sakht bood… yani az vaghti ke yadam miyad panahe atefie monasebi nadashtam hamishe khodam boodamo fekraye khodam… hamishe dar hale boghzo… be sheddat ehsase tanhaii mikardam … ahle baazi ham naboodam chon hoseleye hamsenno salaye khodamo nadashtam dust dashtam ba bozorga basham.. baazi ham hamishe tanhaii bood ke oonam dar naghshe ye madar ke ba sakhti bachasho bozorg mikone ya inke ye zani ke ertebate khoobi ba shoharesh dare… vali az bachegi ye ro’yaii too zehnam dashtam ke hamishe bahash zendegi mikonam… shayad az senne 7,8 salegi in ro’ya ba man hast… ye zendegie aroomo asheghaane… ba joz’eeyatesh tasavvor mikardam… alan ke fekr mikonam baram kheili jaalebe too oon sen hame be chi fekr mikonan man be chi fekr mikardam!
Hich vaght doost nadaram bache dar besham… chon fekr mikonam bakhshe a’zame mas’ooliyate zendegie ye nafar daste adame va bayad kheili moragheb bood va vagh’an mitarsam. Chon khodam arameshi ro hes nakardam ke bekham oono be becham montaghel konam va khodam za’fe shakhsiyat daram… va hes mikonam age koochektarin naghsi too shakhsiyatesh ijad beshe moghasser manam … va in kheili bade ke ensaanio mesle khodam ba kambood varede in donya konam… chon hatta nemidoonam bayad chi kar konam ke dar eyne haal ke por tavagho nashe kambood ham nadashte bashe! Mohite garme khoonaro
hes nakardam va nemitoonam sharayete injoorio baraye ye nafare dige faraham konam.k
va kholase inke ye moddate ghati kardammmmmmm